|
هی...این روزا به غیر از درس اتقاق مهم و جالبی نمییفته!...البته درس که جزء اتفاقات جالب نیست! منم که گفتم خیلی وقته چیزی ننالیدم انجا تصمیم صغری گرفتم که بیاد یه آپی بکنه!! البته رازی نمی شد!!...از من اصرار هی از من اصرار...همون دفعه ی اول درجا قبول کرد!! یه چنتا خبر دارم که تازه به من رسیده!!...به منم هیچ گونه ارتباطی نداره!! *یک اینکه در برخورد یک پزو 206 مسروقه ی نقره ای به پلاک فلان فلان فلان با یک سفینه ی فزایی در یادم نیس کجا جلو بندیه 206 به زمین افتن کرد و متالشی شد!(یعنی دیگه قابل شناسایی نبود!!)...هنوز میزان خسارت سفینه به دستمون نرسیده!! (نکته:ماشینه واسه ما بود و رانندش داداشم!!)
*خبر بعدی اینکه به تاریخ 20/7/1386 بین دو صنف ملی-وطنی یعنی رانندگان مینیبوس و دانش آموزان درگیری و نزاه به وجود اومد!...که اگه یه صنف فوضول یعنی مشاوران در این حادثه ی تاریخی دخالت نمی کردند نماینده ی مینیبوش رانان وسط اتوبان بزرگ رشت- جیرده ولو می شد و صنف کارکنان شهرداری باید ایشونو با کارد و سمباده ی فلزی از روی فرش به عرش می گشاندند!!...بدبختانه این حادثه هیچ گونه تلفات جانی و مالی نداشته غیر از پایین اومدن IQ یکی از دانش آموزان به دلیل ضرب و شتم راننده با کف دست بر فرق وی!(اولین شهید در محراب سرویس!!)...در ضمن فکر نکنین من یکی از اوون افراد بودم که با این کارشون امنیت ملی کشور رو به خطر انداخته!!البته با نشر این خبر دیگه شدم!! *یه خبر نچندان مهم که یه پوستر تقریبا" بزرگ بچه چسبوندیم به دیوار کلاسمون!!! گمان بر اینه که این عکس مربوط به یکی از بچه های کلاس بقلیه!!!...هر دبیری مییومد می خندید و ذوق می نمودو کیفور می گشت!!...مخصوصا" دبیر شیمی!!...منو یه سری از بچه ها تصمیم گرفتیم یه پوستر 1 متر در 3 متر از یکی از ماشینای لامبورگینی به دیوار بچسبونیم یا اگه شد دیوارو سوراخ کنیم یه لامبورگینی بزاریم توش!!! *می خواستیم پتاسیم بندازیم تو آب PARZIT منصرف شد گفت ولش!! *خبر مهم دیگه اینکه یانگوم بچه دار شد!!! *خبر دیگه به سلامتی دارم بابا می شم!!!...ببخشید زیادی جلو رفتم!! می رسیم به خبرهای تا حدودی قدیمی!!(به طور خلاصه!!) *در جریان یک اتفاق ناگوار در مدرسه چشم یکی از چاله اش در اومد و دماغش به سه قسمت نا مساوی تقسیم شد!! دو نظریه در این باره وجود داره: 1.کار کاره یکی از دیوونه ها بود!...که در این هم اختلاف نظر وجود داره!!...بعضی ها میگن شایان بود بعضی ها میگن نعیم که بیشتر افکار بر روی نعیم متمرکز شده چون یه مجرم سابقه دار و تحت تعقیبه که متهم به یک رشته قتل های زنجیره ی غذایی ، شرکت در املیات تورستی 22 اکتبر، نابودی اموال عمومی ، بیت المال مدرسه و...است!!! 2.نعیم که این رو رد میکنه در این صورت می شه گفت که پیامبر این قوم که من باشم درخواست بلاش مستجاب شد!! بعدی: *فرقه ی آزادی خواهان مرکز متشکل از تعدادی از بچه ها ماشین یکی از دبیران مرکز را که به صورت خلاص بود از پارکینگ به یک نقطه ی کور هدایت کردند!!!...دبیر بعد از تعطیلی مقداری از وقت خود را برای یافتن اتومبیل خود صرف نمود که پس از زحمات بی شاعبه ی او این امر مسجل گردید!! خبر بعدی اینکه بخاطر غلط املایی ها ببخشید!!!...اینکه خبر نشد!...یعنی عذر می خوام!!
خدافظ تا بعد!! ادامه مطلب |
|
لینک ثابت|
یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 20:34 توسط kagash |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو طراح قالب |
اسممو عوض کردم...چیزی نیس...خوب می شم!...البت این اسم و یا به عبارتی لقبو سالیان درازیست که دارم...
لوگوشم درست کردم!...همین جاست!...بالا سرم! |
|
خرداد 1387 اسفند 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 |
|
انجمن xiii پارازیت نازک نارنجی 131-spits مهیار s مغزهای متفکر سمپاد کفشدوزک بدون کفش !!سرادر جنگل جهش تک پسر::قالب ساز |
![]() |
|
افراد آنلاين: تعداد بازديدها: |
|
RSS
|