|
- زندگی دیگه مثه قبل نمی گذره... - یعنی چی این؟! - یعنی همین! - من که مشکلی نمی بینم! - آخه تو کوری! - نه مثه اینکه الان یه چیزایی می بینم! - چی می میبینی؟! - همون چیزی که تو می بینی!! - من مگه چیزی می بینم؟! - تو زیاد مختو خسته نکن!...لازمش داری بعدن! - نه بابا...من لازمش ندارم!...قابلتو نداره! - ما چرا اینقد مزخرف می گیم؟! - قبلا"چی کار می کردم؟ - همون دیوونه بازیا دیگه! - اوه...بله - چرا که نه؟!کار از این بهتر واسه فراموش کردن مشکلات؟! - نه بابا...حال اونا هم نیست!اصلا" یه جورییه...نمی دونم...ولی فک کنم بدونم واسه ی چی! - واسه چی؟! - فوضولی؟! - آره...خوب من باید همه چیزو بدونم...من ندونم کی می خواد بدونه؟! - آره تو همه کاره ای! - پس چی؟! - نمی دونم...زندگی...زندگی کردن دیگه معنی نداره!!!! - عاشق شدی؟! - یه چیز تو همین مایه ها! - مبارکه!!...لی لی لی لی لی ... دس دس...!!! - (نگاه چپ چپ!!) - که چی مثلا"؟! - همه می گن!! - منم ار این به بعد می گم! - حالا طرف کی هست؟! (بعد از چند لحظه مکث...در جواب!...ناگهان!!) - اَه... لعنتی!...برق رفت!! - اِ...یعنی چی؟!...اینجا که برق هست! - خوب شاید فیوز این قسمت فقط پریده باشه!! - شاید! - یه لحظه گوشیو نگه دار!!!! - باشه!!! بعد از چند دقیقه ی کوتاه!! - اومدم! - کجا رفته بودی؟! - اِاِ...وای منم باید برم یکی دو متر شیلنگ با یه بوگیر واسه دستشویی بخرم!! - من گوشی دستمه...می خوای برو بخر!!! - نمی خواد...بعدا" می رم! - این موبایلت خیلی خوب آنتن می ده ها! - آره...چی فک کردی؟!...خارجکیه!...ولی اگه دو قدم دورتر شیو اینقد به من نچسبی یکم خراب می شه!! - امتحان کنم الان؟! - اگه دوس داری... - ای بابا...اینجا که جا نیست!! - خوب یکم واستا الان می رسیم!! - طبقه ی چندم بود؟! - اگه آخر بود چقد طول می کشید؟! - آره...خداروشکر! - راستی این دکمه ها واسه چی هستن؟! - اینا؟! - آره - هیچی!...دکوریه!...تازه پشتمم هست!...اینجا!...پشت شونم!! - این لباست چقد دکمه داره!!که چی مثلا"؟!عجب دزگای خرابیه! - نمی دونم!...می گن دکمه تو زندگی لازم می شه!!!...زیادش خوبه!! - بله..بله! - ما داشتیم درباره ی چی حرف می زدیم؟! - ما؟حرف می زدیم؟کی؟ - اون موقعی که اول اینجا گیر افتادیم! - ها؟! آها!...درموردِ...در موردِ...نمی ونم...من فقط یادمه که توو تاریکی بودم!!بعد رفتم دستشویی...اونجاش دیگه به تو ربطی نداره...بعدش برگشتم اومدم پیش تو! - نه...قبلترش!! - خیلی عجیبه...ولی من چیزی یادم نی یاد!!...وقتی چشمامو باز کردم توو دستشویی بودم!! - می خوای زنگبزنم پلیس؟! - بابا الان تعمیرکار میاد راهشو باز می کنه!!...چرا اونارو می خوای زابرا کنی؟! - باشه...هرچی تو بگی...همه کاره تویی!!!...(بعد از کمی فکر و اندیشه!)...آها...یادم اومد! - خوب...بگو چی بود؟! - داشتیم درباره ی من حرف می زدیم...گفتم که عاشق شدم! - درسته...یه چیز توو همین مایه ها بود! - درسته..ولی من که عاشق نشدم! - پس من شدم؟! - آره...همینه...تو عاشق شده بودی...من پرسیدم که کیه ولی برق رفت! - دوباره نپرس که بازم برق میره! - چرا؟!مگه باباش توو اداره ی برق کار می کنه؟! - تو حالت خوش نیس مثه اینکه!نه...اداره برق نیست!ولی دولتیه!...می گنا...وقتی ما خوابیم اون بیداره!! - اِاِ...باباش راننده ی تریلیه؟! - ها؟!تاحالا بهش فکر نکرده بودم!! - خوب چرا ناراحتی؟!شبایه پنجشنبه هم دسته جمعی می رین تریلی سواری!! - آخه یه سری کارها کردم که ناراحتش کردم...منظورم این بود... - نکنه تریلیه باباشو پنچر کردی؟! - تو چقد خوشبختی!...عجب شانسی داری پسر!! - چرا؟!چی شده مگه؟! - تو در مقابل دوربین مخفی وبلاگ شیر بدون موزقرار داری!...الان همه تورو می بینن!... می تونی اگه پیغامب داری بهش بگی!! - میگم چرا اینقدر قیافت آشناست!!...ولی تو که کچل بودی!!...اوخه!!...یادمه!...برنامه ی قشنگی بود!...مسابقه ی محله! - اسکل...اخه من اوونم؟!حالا پیغامی داری بگو من کارو زندگی دارم! - آها...معذرت!خیلی خیلی معذرت - خواهش می کنم!...چرا عزیزم؟!...ما باید معذرت بخوایم که وقتتو گرفتیم! - خداااااا...من گیره کیا می یفتم!!...با تو نبودم!...با مون بودم!! - آها...خوب فرقی نداره!...منو اون نداریم که!...منظورم منو دوربینه!! - خوب دیگه گفتم پیغاممو!راستی...تو کی هستی؟! - من؟! نه - یعنی چی نه؟! من می گم کی هستی؟! - تو دو ساعت داری با من حرف میزنی بعد نفهمیدی؟!...مگه بزرگترت نگفته با غریبه ها حرف نزن؟! - نه نفهمیدم! - خوب..اگه فهمیدی به منم بگو...باشه؟!! - باشه...کاری نداری من برم بخوابم!! - نه دیگه...منم همینطور...یادت نره حالا که اینجا هستی مسواکم بزنی!!! - حتما"...خدافظ! - خدافظ... ادامه مطلب |
|
لینک ثابت|
یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 19:55 توسط kagash |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو طراح قالب |
اسممو عوض کردم...چیزی نیس...خوب می شم!...البت این اسم و یا به عبارتی لقبو سالیان درازیست که دارم...
لوگوشم درست کردم!...همین جاست!...بالا سرم! |
|
خرداد 1387 اسفند 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 |
|
انجمن xiii پارازیت نازک نارنجی 131-spits مهیار s مغزهای متفکر سمپاد کفشدوزک بدون کفش !!سرادر جنگل جهش تک پسر::قالب ساز |
![]() |
|
افراد آنلاين: تعداد بازديدها: |
|
RSS
|