تبليغاتX
شیر بدون موز




شیر بدون موزبدون شرح

 

- زندگی دیگه مثه قبل نمی گذره...

- یعنی چی این؟!

- یعنی همین!

- من که مشکلی نمی بینم!

- آخه تو کوری!

- نه مثه اینکه الان یه چیزایی می بینم!

- چی می میبینی؟!

- همون چیزی که تو می بینی!!

- من مگه چیزی می بینم؟!
- ها؟!

- تو زیاد مختو خسته نکن!...لازمش داری بعدن!

- نه بابا...من لازمش ندارم!...قابلتو نداره!

- ما چرا اینقد مزخرف می گیم؟!
- نمی دونم...تو شروع کردی!به من چه؟!
- راس میگی...آخه چی کار کنم؟!
- همون کاری که قبلا" می کردی!

- قبلا"چی کار می کردم؟

- همون دیوونه بازیا دیگه!

- اوه...بله

- چرا که نه؟!کار از این بهتر واسه فراموش کردن مشکلات؟!

- نه بابا...حال اونا هم نیست!اصلا" یه جورییه...نمی دونم...ولی فک کنم بدونم واسه ی چی!

- واسه چی؟!

- فوضولی؟!

- آره...خوب من باید همه چیزو بدونم...من ندونم کی می خواد بدونه؟!

- آره تو همه کاره ای!

- پس چی؟!

- نمی دونم...زندگی...زندگی کردن دیگه معنی نداره!!!!

- عاشق شدی؟!

- یه چیز تو همین مایه ها!

- مبارکه!!...لی لی لی لی لی ... دس دس...!!!

- (نگاه چپ چپ!!)

- که چی مثلا"؟!
- هیچی دیدم خوشگلی!!

- همه می گن!!

- منم ار این به بعد می گم!

- حالا طرف کی هست؟!

(بعد از چند لحظه مکث...در جواب!...ناگهان!!)

- اَه... لعنتی!...برق رفت!!

- اِ...یعنی چی؟!...اینجا که برق هست!

- خوب شاید فیوز این قسمت فقط پریده باشه!!

- شاید!

- یه لحظه گوشیو نگه دار!!!!

- باشه!!!

                    بعد از چند دقیقه ی کوتاه!!

- اومدم!

- کجا رفته بودی؟!
- دستشویی!!

- اِاِ...وای منم باید برم یکی دو متر شیلنگ با یه بوگیر واسه دستشویی بخرم!!

- من گوشی دستمه...می خوای برو بخر!!!

- نمی خواد...بعدا" می رم!

- این موبایلت خیلی خوب آنتن می ده ها!

- آره...چی فک کردی؟!...خارجکیه!...ولی اگه دو قدم دورتر شیو اینقد به من نچسبی یکم خراب می شه!!

- امتحان کنم الان؟!

- اگه دوس داری...

- ای بابا...اینجا که جا نیست!!

- خوب یکم واستا الان می رسیم!!

- طبقه ی چندم بود؟!
- اول!!!

- اگه آخر بود چقد طول می کشید؟!

- آره...خداروشکر!

- راستی این دکمه ها واسه چی هستن؟!

- اینا؟!

- آره

- هیچی!...دکوریه!...تازه پشتمم هست!...اینجا!...پشت شونم!!

- این لباست چقد دکمه داره!!که چی مثلا"؟!عجب دزگای خرابیه!

- نمی دونم!...می گن دکمه تو زندگی لازم می شه!!!...زیادش خوبه!!

- بله..بله!

- ما داشتیم درباره ی چی حرف می زدیم؟!

- ما؟حرف می زدیم؟کی؟

- اون موقعی که اول اینجا گیر افتادیم!

- ها؟! آها!...درموردِ...در موردِ...نمی ونم...من فقط یادمه که توو تاریکی بودم!!بعد رفتم دستشویی...اونجاش دیگه به تو ربطی نداره...بعدش برگشتم اومدم پیش تو!

- نه...قبلترش!!

- خیلی عجیبه...ولی من چیزی یادم نی یاد!!...وقتی چشمامو باز کردم توو دستشویی بودم!!

- می خوای زنگبزنم پلیس؟!

- بابا الان تعمیرکار میاد راهشو باز می کنه!!...چرا اونارو می خوای زابرا کنی؟!

- باشه...هرچی تو بگی...همه کاره تویی!!!...(بعد از کمی فکر و اندیشه!)...آها...یادم اومد!

- خوب...بگو چی بود؟!

- داشتیم درباره ی من حرف می زدیم...گفتم که عاشق شدم!

- درسته...یه چیز توو همین مایه ها بود!

- درسته..ولی من که عاشق نشدم!

- پس من شدم؟!

- آره...همینه...تو عاشق شده بودی...من پرسیدم که کیه ولی برق رفت!

- دوباره نپرس که بازم برق میره!

- چرا؟!مگه باباش توو اداره ی برق کار می کنه؟!

- تو حالت خوش نیس مثه اینکه!نه...اداره برق نیست!ولی دولتیه!...می گنا...وقتی ما خوابیم اون بیداره!!

- اِاِ...باباش راننده ی تریلیه؟!

- ها؟!تاحالا بهش فکر نکرده بودم!!

- خوب چرا ناراحتی؟!شبایه پنجشنبه هم دسته جمعی می رین تریلی سواری!!

- آخه یه سری کارها کردم که ناراحتش کردم...منظورم این بود...

- نکنه تریلیه باباشو پنچر کردی؟!
- تریلی چیه هی می گی ؟! نه بابا...

- تو چقد خوشبختی!...عجب شانسی داری پسر!!

- چرا؟!چی شده مگه؟!

- تو در مقابل دوربین مخفی وبلاگ شیر بدون موزقرار داری!...الان همه تورو می بینن!...

می تونی اگه پیغامب داری بهش بگی!!

- میگم چرا اینقدر قیافت آشناست!!...ولی تو که کچل بودی!!...اوخه!!...یادمه!...برنامه ی قشنگی بود!...مسابقه ی محله!

- اسکل...اخه من اوونم؟!حالا پیغامی داری بگو من کارو زندگی دارم!

- آها...معذرت!خیلی خیلی معذرت

- خواهش می کنم!...چرا عزیزم؟!...ما باید معذرت بخوایم که وقتتو گرفتیم!

- خداااااا...من گیره کیا می یفتم!!...با تو نبودم!...با مون بودم!!

- آها...خوب فرقی نداره!...منو اون نداریم که!...منظورم منو دوربینه!!

- خوب دیگه گفتم پیغاممو!راستی...تو کی هستی؟!

- من؟! نه

- یعنی چی نه؟! من می گم کی هستی؟!

- تو دو ساعت داری با من حرف میزنی بعد نفهمیدی؟!...مگه بزرگترت نگفته با غریبه ها حرف نزن؟!

- نه نفهمیدم!

- خوب..اگه فهمیدی به منم بگو...باشه؟!!

- باشه...کاری نداری من برم بخوابم!!

- نه دیگه...منم همینطور...یادت نره حالا که اینجا هستی مسواکم بزنی!!!

- حتما"...خدافظ!

- خدافظ...

 

 



ادامه مطلب
لینک ثابت| یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 19:55  توسط kagash | 
وبلاگ من
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
طراح قالب
    در باره وبلاگ 
اسممو عوض کردم...چیزی نیس...خوب می شم!...البت این اسم و یا به عبارتی لقبو سالیان درازیست که دارم...
لوگوشم درست کردم!...همین جاست!...بالا سرم!

نویسندگان
امکانات


اين سایت را 
صفحه خانگي خود كنید !   تماس با مدیر سایت !   اضافه کردن این سایت به علاقه مندیها !   لینک RSS
  آرشیو موضوعی 
آرشیو
خرداد 1387
اسفند 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
  پیوندهای روزانه 
   لینک دوستان 
انجمن xiii
  پارازیت
  نازک نارنجی
  131-spits
  مهیار s
  مغزهای متفکر سمپاد
  کفشدوزک بدون کفش
  !!سرادر جنگل
  جهش
  تک پسر::قالب ساز
  لوگوی دوستان 
طراح حرفه ای قالب های وبلاگ

جستجو
جستجو در وبلاگ
Googleجستجو در گوگل
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها:

 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

:طراح قالب:
تک پسر یک سایت واقعا تک